Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : چهارشنبه 5 دی ماه سال 1386 در ساعت 5:15 PM
نویسنده : Missy
عنوان : پژوهش!

الان که دارم می نویسم تو تاکسی نشستم. اما احتمالا وقتی این پست رو بفرستم خونم. Missy هم کنارم نشسته ، خیلی عصبانیه و کمی هم خسته .

امروز پژوهشکده سازمان بودیم. کار پژوهشی برا سازمان های دولتی که پخ و از چخ نمی فهمن، فاجعه است. فکر کن کلی کار کنی،Reference  معتبر پیدا کنی، ترجمه کنی، طبقه بندی کنی و کلی بدبختی دیگه، بعد که  Proposalرو آماده کنی، یه آدم که نصف صورتش ریشه کارتو نخونده و ندیده زیر سوال ببره، اونم واسه چی؟ که حجمش کمه. اگه نبودم Missy کوبیده بود تو کله اش. کلی کلنجار رفتم تا آرومش کنم.

باید پیاده شم. . .

حرف زدن با این آقاهه پاک Missy رو عصبی کرده، جای اینکه تو چشماش نگاه کنه به میز زل زده. طفلی گیج می شه این مدلی، دانشگاه هم که بودیم اگه استاد تو چشاش نگاه نمی کرد، حرفش رو نمی فهمید. اصلا حس حرف زدن نیست، نه من نه Missy . فقط سعی کردیم یه طوری بحث رو جمع کنیم و در ریم.

خونه ام. خسته ام. کلی لالا دارم + کلی ترجمه.   Missyهم بی طاقت شده ، همش غر می زنه که بخوابیم . اما این طور که پیداست شب دراز است و . . .

 

**دیشب که می خواستم این ژست رو بذارم، شبکه مشکل داشت !