این روزها شده ام دختر بچه ای که آلاسکا هم ذوق زده اش می کند، خیلی خبری نیست از افسردگی های همیشگی و شیطنت های دخترانه گاه و بیگاه جاش را گرفته. تقریبا هر روز صبح-ظهر- با تماس کسی که حالا بعد از سه سال یقین دارم که دوستم دارد -و این روزها من هم طعم گس دوست داشتنش را مزه مزه می کنم-، بیدار می شوم. خیلی قیدی ندارم که پنهانش کنم این حسی را که هنوز نمی دانم اسمش چیست.
همین



