نویسنده : Missy موضوع : Routine
عنوان : Happy BirthDay MARY
![]() |
|
![]() |
دیروز تولد مریم گلی بود. ۲۴سالش تموم شد. تقریبا همه بودند، بعد از کلی. هرچند که بودن همه خیلی خوشایند نیست واسم. بودن عده ی کمی هم کافیه به شرطی که تو دل آدم باشن. Any way من که کلی بی خیال بودم، واسه خودم رقصیدم و خندیدم و به پر به پر کردم پیش از اومدن .... ها.
یه پیراهن خواب ملوس مامانی هم واسه مریم گلی گرفتم که کلی دلم خواست واسه خودم باشه، و در اولین فرصت باید لنگه اش رو بگیرم برا خودم. جشن خوبی بود و خوب شروع شد اما با یه سردرد مضخرف تموم شد.
بعد هم که تا ۵ صبح بیدار بودم و منتظر رسیدن خواهر جان و همسرش. که اون ها هم اومدن و در کمتر از ۲۴ ساعت خونه کن فیکون شد، طوری که از عهده ی ۱۰تا بچه ی قد و نیم قد هم بر نمی یاد. و طبق معمول خواهر جان و همسرش می رن و من می مانم و . . . 'کارگران مشغوی کاراند' و از فرمایشات مامان است که مهمان اند و . . . نباید بشون گفت بالای چشمتون ابرو! و این چه مدل مهمونیه که هر ۲-۳ هفته یکبار به مدت ۵-۶ روز حادث می شه، من هم موندم.
آهـــــا . تو تولد همه از موهای W5شابلوطی شده ی من که دو گوشی بسته بودم تعریف کردن و من کلی ذوق کردم، به شیوه ی دونقطه دی.
همین